به روز شده در: ۲۹ آبان ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۳
کد خبر: ۴۱۴۲۷
|
تاریخ انتشار: ۰۷ آبان ۱۳۹۸ - ۲۰:۴۴
به هر حال، در طول تاریخ استان ما یکی از چالاک ترین نیروهای انسانی ایران زمین را داشته است.
خبردنا - سید ابوالحسن حسینی نیک ؛ توسعه نیروی انسانی متنفذ در حوزه های تصمیم گیر و تصمیم سازِ کلانِ کشور شاه بیت توسعه پایدار و همگون استان می باشد. و این واقعیت تلخ را باید بپذیریم که تمرکز قدرت کشور امروز در کلان شهر تهران می باشد. پس ما باید در این تمرکز قدرت، نفوذی هوشمندانه داشته باشیم تا بتوانیم سهمی از این تقسیم قدرت و منابع را از آن خود نمائیم. و این هم مستلزم نگاهی فراجناحی، قومی و همچنین نخبه پروری (نه نخبه کشی وخود زنی) در استان می باشد.

 نخبگان و تحصیل کرده های منطقه (که به اعتقاد نگارنده به نوعی بیشتر آنها هم عوام زده اند) به جای اینکه به مسائل حاشیه ای یا خاله زنکی بپردازند، بهتر است بیایند نقش مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی را به عنوان یک سیاستمدار روشنفکر در توسعه استان کرمان با ۲۶ میلیارد بشکه نفت استخراجی از حوزه نفتی گچساران در توسعه استان کهگیلویه و بویراحمد مقایسه کنید و ببیند کدام یک موثرتر واقع شده اند. همچنین نقش آن را در زمان تسریع بازسازی دو منطقه زلزله زده بم و کرمانشاه با هم مقایسه کنید. در آن موقع است که نقش کلیدی و موثر نیروی انسانی متنفذِ هر منطقه در سطح کلان به وضوح قابل مشاهده است. و اینجاست که ضرب المثل باید "مرد در قلعه داشته باشید” معنای واقعی پیدا می کند.

 از این رو، با توجه به مطالب فوق الذکر، هر منطقه ای برای توسعه خود بیشتر به سیاستمدار روشنفکر نیاز دارد. این در حالی است که استان ما پر از روشنفکر سیاسی اما خالی از سیاستمدار روشنفکر می باشد. استان ما با توجه به ظرفیت های فوق العاده اش نسبت به هر زمان دیگری نیاز به سیاستمداران روشنفکری دارد که تهدیدها را تبدیل به فرصت (همانند برادران بختیاری ولرستانی اختلافات جناحی و قومی را به حداقل ممکن) و این همه روشنفکر سیاسی (سرمایه انسانی) را در جهت توسعه پایدار و همگون استان راهبری کند.

 این در حالی است که در صد سال اخیر منطقه ما کمتر از انگشتان یک دست سیاستمدار روشنفکر داشته است. افراد خیلی محدودی از قبیل: ملا قباد سی سختی و زنده یاد بهمن بیگی قبل از انقلاب و حضرت آیت الله ملک حسینی (ره) و تا حدودی سید محمد موحد بعد از انقلاب حمایت چشمگیری از نیروی انسانی منطقه داشتند به گونه ای که استان فارس امروز به عنوان خانه دوم ما محسوب می شود. ما خیلی خوشحال شدیم بعد از گذشت چندین سال سیاستمدارِ روشنفکر جدیدی در استان پیدا شده که نخبگان سیاسی و به طور کلی نیروی انسانی منطقه را حمایت و راهبری می کند اما متاسفانه بدین گونه نبود. و حقیقتاً باز این فرصت از دست رفت.

آقای تاجگردون حتماً متوجه این مهم شده که توسعه همگون در منطقه مستلزم توسعه متوازن نیروی انسانی سه حوزه انتخابیه استان در سطح کلان و خرد می باشد. این در حالی است که در چند سال اخیر (دولت آقای روحانی) حوزه بویراحمد در سرمایه گذاری نیروی انسانیِ متنفذ در سطح کلان نسبت به دوحوزه دیگر به خصوص گچساران و باشت دست برتر را دارد و نگارنده علاوه بر اینکه بخیل نیست بلکه به آنها هم افتخارمی کند. و این موضوع به احتمال زیاد در آینده نه چندان دور بر توسعه پایدار استان موثر واقع خواهند شد. شاید تا زمانی که آقای تاجگردون بر مسند قدرت است کمرنگ باشد اما بعد از ایشان قطعاً پررنگ خواهد شد.

 به همین خاطر بود که نگارنده به عنوان یک طرفدار دلسوز اما منتقد در مقاله ای تحت عنوان "صریح و بی پرده” با آقای تاجگردون (اینجا بخوانید ) به این مهم اشاره کرد، ای که دستت می رسد کاری بکن، شاید که فردا از کف رفت.

 همچنین گفته شد که برای حوزه انتخابیه ات همانند آقا محسن نباش بلکه مثل آقای نوبخت باش. گفته شد هوای سیاسی و قومی در استان بس ناجوانمردانه سرد، پس سعی کن ماشین سیاسی شما در گردنه خطرناک جناحی، قومی و طایفه ای فرمان َنبُرد. زیرا اطراف و پایین این گردنه خطرناک، گسل و دره-های عمیق سیاسی زیادی (حجمی از واگرایی) وجود دارد. از تند روی بر حذر باش هم به خود آسیب می زنی هم به ما. "دشمن گفت: می خواستم بهت بگم دوست گفت: من بهت گفتم.

البته در طول تاریخ ما از اینکه فرصت ها را یکی پس از دیگری به تهدید تبدیل کرده ایم ید طولایی داریم و اکثر مواقع نتوانستیم از فرصت های پیش آمده حتی حداقل استفاده را ببریم و این هم مسبوق به سابقه است.

مصداق تاریخی آن عبدالله خان ضرغام پور بود. بعد از غائله تامرادی ۱۳۰۹ و تبعید خوانین وخانواده آنها به تهران و بازگشت آنها در میان ایلاتشان در شهریور ۱۳۲۰، به روایت صدها سند معتبر عبدالله خان ضرغامپور تا زمانی که (خرداد ۱۳۴۲ ) به قتل رسید از استان خوزستان تا اصفهان یکه تازی می کرد به گونه ای که حکومت مرکزی در مقابل ایشان به ستوه آمده و کشور انگلیس مجبور شد برای حفظ منافع خود در ایران با ماموریت به ماژر جیکاک جاسوس معروف انگلیسی طبق سند شماره ۵۲۵ مورخه ۱۲/۳/۱۳۲۱ درصدد ملاقات و نهایتاً مهار ایشان برآید.



 درخواست ملاقات ماژرجیکاک جاسوس معروف انگلیس با عبدالله خان ضرغامپور

 درست است که کدخدایان منطقه به عبدالله خان اجازه ملاقات ندادند اما جیکاک نهایتاً با کمک تهران، فرماندهی اهواز و همچنین هنگ بهبهان از طریق سیاست تفرقه بینداز و حکومت بکن نخبگان ایلی را روبروی هم قرار دادند و با توجه به دسیسه های از پیش تعین شده (توسط اتاق فکر بهبهان) همدیگر را یکی پس از دیگری به دست خودی حذف کردند. عملکرد عبدالله خان ضرغامپور و اطرافیانش را به دلیل عدم آگاهی و نداشتن تحصیلات عالیه دانشگاهی تا حدودی می توان توجیه کرد اما فرصت سوزی و نخبه کشی بزرگانِ امروزیِ منطقه را آن هم در قالب این دو جناح ( اصلاح طلب و اصولگرا) چون تحصیلات عالیه دارند، به هیچ وجه نمی توان توجیه کرد.

 مصداق اخیر آن هم پست مهم و کلیدی شهرداری تهران بود که نصیب منطقه ما شد اما متاسفانه به دلیل عدم هوش سیاسی، نداشتن شناخت کافی نسبت به منابع قدرت و همچنین بلد نبودن قاعده بازی این پست ملی (فرصت تاریخی و تکرار ناپذیر) را خیلی زود از دست دادیم. آقای دکتر امینی به عنوان یکی از اعضای شورای شهر تهران به خاطر شناخت خوبی که به قاعده بازی سیاسی داشت (امتیاز دهی و امتیازگیری) در چینش و توسعه نیروی انسانی منطقه خود خیلی موفق تر از تیم استان ما ظاهر شد.

به هر حال، در طول تاریخ استان ما یکی از چالاک ترین نیروهای انسانی ایران زمین را داشته است. اما هر گز نتوانسته ایم از این نیروی انسانی زبده بهره برداری لازم را ببریم. در هر جنگی دفاع تمام قد از تمامیت ارضی کشور داشته ایم اما در تقسیم قدرت و مدیریتها هیچ چیز یا جایی به ما داده نمی شد. امتیاز و سودش را بیشتر دیگران به جیب زدند تا خود ما. سردار اسعد بختیاری با میانجیگری در جنگ تامرادی ۱۳۰۹ از طرف دربار، امتیاز وزیر جنگ خود را تثبیت کرد اما سهم ما تبعید بود. عبدالله خان ضرغامپوری که طبق سند شماره ۵۷۷ مورخه ۲۲/۳/۱۳۲۱ برای دیدار با آن آقای موسوی رئیس التجار بهبهانی دو گلدان نقره و سردار امجد یک راس اسب و محمدرضا شاه با دستان خود پرجمی را به نشانه نیم تاج جنوب به آن هدیه داد اما چه پایان غم انگیزی داشت.


 عبدالله خان ضرغامپور در حال دریافت پرچم ایلخانیگریِ بخش اعظمی از جنوب کشور از دست محمدرضاشاه پهلوی

کی لهراس باطولی، ملا غلامحسین سیاهپور، ناصرخان طاهری و… هم بدین گونه بودند. البته همه تقصیرات را نمی توان به گردن حاکمیت ها بیندازیم. بخش اعظمی از این تراژدی غم انگیز به خود ما بر می گردد. چون در طول تاریخ ما همیشه بدون استراتژی جنگیدم و به نوعی خود زنی و مجانی هم سواری داده ایم.


هدایای دوگلدان نقره ای از طرف موسوی رئیس التجار بهبهان و یک راس اسب توسط سردار امجد به عبدالله خان ضرغامپور برای ملاقات با آن

به همین خاطر بود که نگارنده در مقاله ای تحت عنوان "چرخه معیوب وپیرِ پدرسالارانه استان” خطاب به آیت الله ملک حسینی نوشت، ( اینجا بخوانید ) تجربه‌ های یک قرن اخیر نشان داده است که غائله‌ های استان، همیشه آغازی پیروز و فرجامی دردناک داشتند. این غائله‌ ها با چند راه‌ بندی و شبیخون شروع می‌ شد و با چند چوبه دار و تیرباران پایان می یافت. از یک طرف به دلیل عدم خرد جمعی و اهمیت ندادن به سرمایه انسانی منطقه، هیچ‌گاه در طول تاریخ از قیام های خود سودی نبرده ایم و سودها را دو دستی تقدیم کسانی کرده‌ ایم که در غارت ما سهیم بودند. ما را به غارتگری رسوا کرده‌ اند در حالی که از ما غارت ‌زده‌ تر کسی نیست و امروز هم دردی بالاتر از این نیست که به دست خودی غارت می شویم. به قول شاعر:

 دشت ما گرگ اگر داشت نمی نالیدیم   نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده

بنابراین به طور کلی باید گفت: آن دسته از تنش هایی جناحی و قومی که در استان شاهد آن هستیم اصطلاحاً همان دعواهای حیدری و نعمتیِ قدیمی است تا تضارب آراء و افکار و تاکنون ماحصل چنین دعواهای هم فقط فرصت سوزی و نخبه کشی بوده است. امروز تاریخ مصرف حرف های خوب اما مُفت گذشته است. مردم و نخبگان سیاست زده و قوم گرای سه حوزه انتخابیه استان باید نسبت به هر زمان دیگری نیم نگاهی به گذشته دالانِ تاریکِ تاریخِ منطقه خود انداخته و درس عبرت گرفته و در خصوص آینده توسعه همه جانبه استان و فرار از این بن بست جناحی، بازنگری و عزم جدی (طرحی نو واقعگرایانه) داشته باشند.

برای جلوگیری از این همه فرصت سوزی و نخبه کشی حداقل اگر شرایط تغییر و تحول گفتمانیِ فراجناحی و قومی در استان هنوز مهیا نیست، بهتر است در قالب گام دوم انقلاب پوست اندازی درون جناحی (از چرخه معیوب پیر به چرخه مطلوب جوان گرایی) اتفاق بیفتد. و این دور از انتخابات بهترین زمان ممکن برای تحقق و ریل گذاری این مهم می باشد. در غیر اینصورت این اندک قدرت را هم از دست خواهیم داد و نهایتاً ره به جایی نخواهیم برد.

هر چه آید به سرم باز بگویم گذرد        وای از این عمر که با میگذرد، میگذرد
نام:
ایمیل:
* نظر: