به روز شده در: ۱۲ تير ۱۳۹۹ - ۱۸:۱۲
کد خبر: ۴۵۸۶۳
|
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۳۹۹ - ۲۳:۳۴
آمدیم پایین گفت: "من فقط می خواستم ببینم مزار بچه ام کجاست. بچه ام را نمی خواهم."

خبردنا: محمدحسین کبادی، رئیس امداد و نجات کوهستان هلال احمر به تشریح فعالیت های امداد و نجات کوهستان پرداخته و تاکید کرد: عملیات های کوهستان صرف کوهستان نیست بلکه عملیات در محیط های دشوار است. عملیات در مناطقی مثل دره ها، جنگل، کویر و... انجام می شود. جاهایی که برای ورود به آن مناطق نیاز به دوره های تخصصی و تیم ها و تجهیزات ویژه است.

جنازه بچه ام را نمی خواهم! / مادر در کوه دنا چه دید؟! / نگاهی به سقوط هواپیمای یاسوج !

تازه هایی از سقوط هواپیمای دنا

حادثه سقوط هواپیمای دنا هم از جمله حوادثی بود که حواشی بسیاری داشت. نه تنها خانواده ها بلکه تمام ایران منتظر بودند که پس از حادثه  سرنشینان هواپیما را دوباره زنده ببینند! زیرا شایعاتی وجود داشت که می گفت  تلفن های همراه زنگ می خورد، پس بعضی از آنها زنده اند. اما حقیقت این بود که همه در لحظه اول حادثه جان سپرده بودند.

رئیس امداد و نجات کوهستان هلال احمر در تشریح آن روزها گفت: حادثه در زمستان بود و شرایط امدادر سانی سخت.  به قدری کار فنی و پیچیده بود که  تمام بچه های تخصصی بخش نجات کوهستان  را برای این عملیات به کار گرفتم. با یک تصمیم اشتباه ما می شد که حداقل 5 جوان امدادگر از دست می رفتند و زیر بهمن جان می باختند. فشار فضای اجتماعی هم وجود داشت. مردمی که امیدوار بودند هموطنانشان و عزیزانشان زنده هستند. در سانحه سقوط هواپیمای دنا خانواده ها دنبال تکه های بدن عزیزانشان بودند و هر روز باید به آنها می گفتم منتظر باشید. مدیریت روانی آنها بسیار سخت بود و ما هم آسیب می دیدیم. صحنه هایی که بالای کوه می دیدیم، از وضعیت هواپیما و بعد پایین می آمدیم و نمی دانستیم به خانواده ها دقیقا چه باید بگوییم.

وی تاکید کرد: نقطه مغفول ما این است که مدیریت روانی بحران ها را در جامعه انجام نمی دهیم. خانواده ای در دنا منتظر عزیزش بود. من تخصص روانشناسی، مدیریت روحی و روانی خانواده ندارم و باید تیم های روانشناسی می آمدند و با خانواده ها صحبت می کردند و درد دل آنها را می شنیدند. ما علاوه بر بار فنی باید  ناراحتی خانواده ها را به دوش می کشیدیم. این عملیات 128روز طول کشید. 6 یا 7 بار عملیات را متوقف کردیم چون هواپیما در ارتفاع 4050 متر سقوط بود. در فصل تابستان هم در ارتفاع 4050 متر یک نفر 10 قدم بردارد نفسش بالا نمی آید. بچه های ما در سرمای منفی 30درجه، سرعت باد 40 کیلومتر دمای محیطی آن نزدیک 35 درجه زیر صفر باید بیل بزند تا یک تکه جسد پیدا کند و آن را کاور کرده و در کنار بقیه اجساد بگذارد تا 100-200  کیلو شود و بالگرد آن را به پایین کوه بفرستند. در آن هوا که منفی 30 درجه بود ضد عفونی کننده نمی توانستیم استفاده کنیم. دست ها  یخ زده بود. . لباس ها همه خونی بود. شب در زمان خواب نمی شد دستکش و جوراب را درآورد. بچه های ما 128 روز اینطور جنگیدند ، وقتی بالا برای نجات می رفتند و در این شرایط ، وقتی بازمی گشتند ، هیچ کسی نبود که حتی با یک لبخند محبت آمیز منتظرشان باشد. آنجا یک جمعیت ناراحت و غمگین منتظر بود که فریاد می کشید :"کم کاری می کنید!"، "چرا تیم از خارج نمی آورید وقتی امدادرسانی نمی دانید؟"  به جرات  می گوییم   عملیات امداد به حادثه دیدگان  دنا یکی از سخت ترین عملیات های امداد کوهستان بود.

ما یک حادثه نداشتیم... فقط به خاطر "نه" هایی که گفتیم. توجیه منطقی کردیم و هیجانات را گرفتیم.  یک آقایی آمد من را هل داد و گفت: "ان شالله سر عزیزات بیاید. ان شالله تکه تکه برادرت بیاید... سر پدر و مادرت بیاید. من با بچه محل هایم با کتونی این کوه را بالا می روم."

گفتم: "اینجا سیزده به در نیست. دناست و شوخی ندارد." جبهه جنوبی دنا به دلیل بادهای گرم جنوبی سرسبز بود. جبهه شمالی یخ و برف بود. تا دنا را نگاه کردم متوجه شدم دچار سوءتفاهم شده است.  دو ماه بود که منتظر برادرش بود. شروع کرد جلوی نیروها به من بی احترامی کردن.

او را سوار هلی کوپتر کردیم و بالا رفتیم ، به سمت دنا و لاشه هواپیما. باورتان نمی شود از روی دنا که رد شدیم آن سمت را که دید ،متعجب شد. دیگر آن انسان خشمگین نبود. آمد و کنارم نشست و شروع کرد به گریه و گفت : "حلالم کن! باورم نمی شود که من را اینجا آوردید.

" گفتم: من باید شما را به آرامش برسانم. مادرش را هم بردیم بالای کوه. وقتی او هم آن سوی کوه را دید فقط گریه می کرد و می گفت: "به این بچه ها(امدادگران هلال احمر ) بگو مراقب باشند."

آمدیم پایین گفت: "من فقط می خواستم ببینم مزار بچه ام کجاست. بچه ام را نمی خواهم."

گفتم: "اگر چیزی پیدا کردیم به شما خبر می دهیم.

" دو سه روز گذشت بچه ها گفتند که تکه پیکری پیدا کردیم که کارت ملی دارد. وقتی پایین آمدیم زنگ زد و گفت: "خبری شد؟" گفتم: "مادر دعا کنید. فکر می کنم آقازاده شما پیدا شده است.

" حالا به این حادثه زمان خورده و ما در مورد آن حرف می زنیم. این ها در خلوت و سختی ها درفکر و ذهن ما می ماند و با آن زندگی می کنیم و همیشه در معرض آسیب فیزیکی و روحی هستیم

جزئیات سقوط هواپیمای در یاسوج چه بود؟

یک پرواز داخلی از مبدأ تهران به مقصد یاسوج بود که در ساعت ۸:۰۵ صبح روز یک‌شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ به پرواز درآمد. مکالمه خلبان هواپیمای ATR72-212 شرکت هواپیمایی آسمان پس از حدود یک ساعت و ۲۵ دقیقه با برج مراقبت قطع گردید و هواپیما در ساعت ۹:۳۲ صبح بعد از اصابت با کوه دنا سقوط کرد و 65 مسافر و خدمه همگی جان باختند.

جنازه بچه ام را نمی خواهم! / مادر در کوه دنا چه دید؟! / نگاهی به سقوط هواپیمای یاسوج !

 

جنازه بچه ام را نمی خواهم! / مادر در کوه دنا چه دید؟! / نگاهی به سقوط هواپیمای یاسوج !

 

جنازه بچه ام را نمی خواهم! / مادر در کوه دنا چه دید؟! / نگاهی به سقوط هواپیمای یاسوج !

 

جنازه بچه ام را نمی خواهم! / مادر در کوه دنا چه دید؟! / نگاهی به سقوط هواپیمای یاسوج !

 

 
نام:
ایمیل:
* نظر: