به روز شده در: ۲۶ فروردين ۱۴۰۳ - ۱۱:۱۵
کد خبر: ۴۳۹۵۳
|
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۳
دهرابپور :
آقای مهندس هاشمی و آقای دهقانی‌پور بودند. کمیته به‌گونه‌ای عمل می‌کرد که با اعتراضات شدید مردم روبرو شد و بیشتر هم تحت نظر آیت‌الله ملک‌حسینی برنامه داشتند.

 خبردنا :  علل توسعه نیافتگی استــان کهگیلویه و بویراحمـد (رفتارشنـاسی و بررسی دیدگاهها) منتشر شد .

به گزارش " خبردنا " کتاب " علل توسعه نیافتگی استــان کهگیلویه و بویراحمـد" به قلم دکتر " عبدالخالق پادیاب " توسط انتشارات "نودا " به مدیریت آقای "کرمی زاده " از فعالان فرهنگی استان در تهران منتشر شده است .

در این کتاب با شخصیت های سیاسی و فرهنگی استان کهگیلویه و بویراحمد در باب علل توسعه نیافتگی استان گفتگوهای خواندنی شده است که بصورت مجزا در بخش های مختلف در همین پایگاه اطلاع رسانی منتشر خواهد شد  .

" خبردنا " که به لطف مولف و همکاری ویژه ناشر این کتاب خواندنی به این اثر ماندگار استانی دست یافته  قصد دارد بخش های خواندنی این گفتگوهای سیاسی با فعالان سیاسی استان را بصورت مجزا منتشر نماید .

 در این بخش " محمد رحیم دهرابپور " از فعالان سیاسی استان به ذکر خاطراتی از اوائل انقلاب پرداخته که در نوع خود خواندنی است  .

بخش های دیگر مصاحبه دهرابپور در روزهای آینده در همین پایگاه اطلاع رسانی منتشر خواهد شد . 

س: در بحبوحۀ انقلاب چکار می‌کردید؟ و چه کسانی در آن‌موقع فعالیّت می‌کردند؟

ج: معلّمان، پرچم‌داران انقلاب در راهپیمایی‌های شهرها بودند؛ بنا به‌ضرورت، مدارس تعطیل می‌شدند و در برنامه‌ها شرکت می‌کردند. مرحوم بهمن‌بیگی توصیه‌اش به معلّمان این بود که در برنامه‌ها شرکت کنند. آشکارا توصیه کرد که مملکت در حال تحوّل است و شما باید با این تحوّل همراه باشید.

حرکت‌ها در راهپیمایی‌ها در استان ما هم‌زمان با حرکت‌های دیگر در گچساران شکل گرفت؛ که آقای بهرام تاج‌گردون و چند نفر راهپیمایی‌ها را جهت می‌دادند، ازجمله مرحوم بشارت که شهید شدند و در دورۀ اوّل مجلس خبرگان برای تدوین قانون اساسی نمایندۀ استان بودند.

تقریباً در آذرماه راهپیمایی‌ها در یاسوج شروع شد و آقایان یعقوب غفاری، حاج‌عطا طاهری، آقای حسن حسینی و تعدادی از دانشجویان استان که در استان‌های دیگر مخصوصاً اصفهان بودند، نیز نقش اساسی داشتند و شیخ آقای بیات که امام جماعت بود به همراه تعدادی از بازاریان که آدم‌های مذهبی بودند نقش داشتند. یکی از افرادی که حتّی قبل از انقلاب به‌صورت مخفیانه در سازمان‌دهیِ کارها فعالیّت داشت مرحوم شهیدایزدپناه بود و بیشتر در ممسنی فعالیّت داشت و آیت‌الله ملک‌حسینی هم در شیراز فعالیّت داشتند؛ ایشان در یک برنامۀ علنی علیه حکومت صحبت کردند.

وقتی‌که انقلاب پیروز شد محور برنامه‌ریزی‌های انقلاب مخصوصاً جوانان که سازمان‌دهی می‌شدند، مرحوم ایزدپناه بود و بعد دفتر فعالیّت‌های اسلامی و هم‌زمان حزب جمهوری اسلامی به‌وجود آمد و شکل گرفت که مرحوم ایزدپناه در حزب و دفتر نقش اساسی داشتند.

س: شما در دفتر اسلامی و حزب بودید؟

ج: بله. ما اوّل در دفتر فعالیّت‌های اسلامی باهم کار می‌کردیم که در آن‌موقع آقای ایزدپناه محوریّت و مدیریّت دفتر را به عهده داشتند و بعد وقتی حزب تشکیل شد به‌خاطرِ اختلافات، دفتر تعطیل شد.

س: مسئول کمیته چه کسی بود؟

ج: آقای مهندس هاشمی و آقای دهقانی‌پور بودند. کمیته به‌گونه‌ای عمل می‌کرد که با اعتراضات شدید مردم روبرو شد و بیشتر هم تحت نظر آیت‌الله ملک‌حسینی برنامه داشتند.

س: در اوّلین دورۀ انتخاباتِ مجلس، آقای ایزدپناه و حسینی کاندیدا بودند. چه اتفاقی برای سیدیعقوب حسینی افتاد؟ بفرمایید فضا و درگیری‌ها چطور بود؟

ج: نیروهایی که جوان بودند و بیشتر انقلابی فکر می‌کردند از آقای ایزدپناه حمایت می‌کردند. انتخابات بین آقای حسینی و آقای ایزدپناه به دورۀ دوّم کشیده شد؛ مشخّص بود که در دورۀ دوّم حتماً آقای ایزدپناه برنده است. چون در دورۀ اوّل همۀ کاندیداها مخالف آقای ایزدپناه بودند و ایشان توانستند میان آن‌همه کاندیدا رأی بیاورند؛ بنابراین مخالفین آقای ایزدپناه آقای حسینی که رقیب ایشان بودند را دزدیدند؛ که آن را به گردن آقای ایزدپناه بیندازند. آقای حسینی را یک روز تا ظهر نبود تا این‌که کربلایی خسرو و آقای طالبی و بقیه او را آوردند و فهمیدیم که ایشان را شب قبل دزدیده‌اند و این‌قدر او را کتک زده بودند که لُکنتِ زبان گرفته بود. چون‌که شایعه شده بود که شهیدایزدپناه ایشان را دزدیده و ترور کرده است. ما همان‌موقع اطّلاعیه دادیم و قضیه را محکوم کردیم و این اطّلاعیه خیلی هم تأثیر داشت؛ ایشان در داخل بیمارستان دستور دادند که کسی حق ندارد به‌خاطرِ این‌که من را دزدیده‌اند، بحث و جدال درست کند. چون دوست ندارم به انقلاب ضربه وارد شود. این کار باعث شد که توطئۀ افراد خنثی شود. ولی انتخابات باطل اعلام شد.

تا این‌که دو سال بعد در انتخابات دوباره آقای ایزدپناه کاندید شد و باند رقیب شیخ بیات را کاندید کردند؛ و تعدادی از افرادی که اوّل طرفدارِ آقای ایزدپناه بودند، به باند رقیب پیوستند. قرار بود که انتخابات برگزار شود که جنگ شروع شد و آقای ایزدپناه به جنگ رفت و شهید شدند و انتخابات برگزار نشد و ما در دورۀ اوّل مجلس، بویراحمد نماینده نداشت. تا این‌که در دورۀ دوّم آقای قائمی و آقای آسپار و یکی دو نفر دیگر کاندیدا شدند که آقای قائمی برنده شدند و به مجلس رفت.

س: موضع‌گیری نیروهای انقلاب چطور بود. نیروهای انقلاب بیشتر طرفدار کدام‌یک بودند؟

ج: آن‌موقع موضع‌گیریِ دقیقی مثل چپ و راست امروز نداشتیم. نیروهایی که بیشتر خود را انقلابی می‌دانستند. در انتخابات آقای ایزدپناه و شیخ بیات دودسته شدند.

س: پاک‌سازی‌ها در آموزش‌وپرورش چگونه اتفاق افتاد؟

ج: وقتی‌که آقای بهرام تاج‌گردون به‌عنوانِ مدیرکل آموزش‌وپرورش استان انتخاب شدند، عده‌ای برنامه‌ریزی کردند که از ورودِ ایشان به مرکزِ استان جلوگیری کنند. ولی ایشان آمدند و شروع به کار کردند؛ و افراد فاسد را کنار گذاشتند؛ که البته بعداً به سرکار برگشتند. من در این قضیه نقشِ مهمی داشتم و اجازه ندادم که تعصّب قومی‌قبیله‌ای بر جَوِّ به‌وجودآمده، مسلّط شود. افرادی هم که پروندۀ ساواک داشتند و... باعث شد که مدّتی کنار گذاشته شوند و بعد هم به سرکار برگشتند.

س: در گزینش‌های کنکور و ردِّصلاحیّت دانش‌آموزان ‌هم نقشی داشتید؟

ج: در گزینش به صورتی که یک‌طرفه کار کنم نقشی نداشتم و با خیلی از کارهایی که می‌شد، مخالفت شدید می‌کردم. یادم هست در همین مکانِ آموزش‌وپرورش آقایی از تهران آمده بود و توی صحن ایستاده بود و می‌گفت که بگیرید، بیارید و بندید و بیرون بریزید، با او بحث کردم که مگر مملکت هَردَمبیل است که این‌جوری حرف می‌زنید؟ و بعد هم که گزینش به‌صورت یک هستۀ خاص و تشکیلات خاص به‌وجود آمد در آنجا مسئولیّت داشتم و با افراط مخالفت می‌کردم. وقتی‌که متوجّه می‌شدم که به‌ناحق با کسی برخورد شده است، پیگیرِ کار او می‌شدم و معمولاً حل می‌کردم؛ و کسی نبود که من پیگیر کارش شده باشم و کارش حل‌نشده باشد.

من چون سه بار در ادارۀ کل مسئولیّت داشتم؛ بار اوّل کارشناسِ مسئول ارزشیابی و نظارت بودم. وقتی وارد شدم برخلاف کارهایی که می‌شد، عمل کردم. یک‌بار به روستای آب رود رفتم که یک نفر جلو آمد و گفت که من تازه شروع به کارکرده‌ام؛ اما اخراجم کردند. پرسیدم چرا؟ گفت که این‌ها طرفدار یک نفر هستند و من هم طرفدار یکی دیگر هستم. گفتم فردا به ادارۀ آموزش‌وپرورش بیایید؛ و من هم آنجا خواهم بود.

از مسئول آموزش‌وپرورش پرسیدم که جرمِ ایشان چیست؟ گفت که ایشان ضدانقلاب هستند. بررسی کردم و متوجّه شدم که چون طرفدار آقای تاج‌گردون هستند، او را اخراج کرده‌اند. به آن‌ها گفتم این کارِ شما ظلم در حقِّ یک مسلمان است.

مسئول آموزش‌وپرورش تا این حرف‌ها را شنید، ابلاغ او را صادر کرد که مشغول به کار شود.

یک‌بار هم وقتی‌که کارشناسِ تعهّد دبیری بودم از جایی که الآن ساختمان دانشگاه آزاد است بیرون آمدم، دیدم جوانی کنار دیوار ایستاده و خیلی هم ناراحت هست. از او پرسیدم که چرا ناراحتید؟ گفت که تازه تربیت‌معلّم قبول شدم ولی گزینش مرا رد کرده است؛ با آن جوان به‌گزینش رفتم و پرسیدم چرا این‌ها را تأیید نکردید؟ گفتن که ایشان با نیروهای مخالف ارتباط دارد و خواهرزادۀ آقای کیهان‌فر هست. گفتم جرمش چیست؟ گفتند همین. گفتم این‌که جرم نیست و اگر الآن اسم او در لیست تأییدیه‌ها ننویسید، اوضاع‌واحوالتان را به هم می‌ریزیم؛ مجبور شدند تا نامۀ آن جوان را بنویسند.

وقتی در دانشسرا تدریس می‌کردم که یک روز یک خانمی (خانم میرشکار) گفتند که من با شما صحبت دارم و نمی‌توانم به همه بگویم، گفت که من در دانشسرا دبیر ورزش هستم ولی گزینش مرا تائید نمی‌کنند. گفتم مشکلت چیست؟ گفت باید بین خودمان بماند. گفت که من از استان فارس آمدم و عقد پسرعموم هستم؛ و اینجا که آمدم یک خواستگار برایم آمده و کسانی که در قسمت گزینش هستند می‌گویند که باید طلاقت را بگیری و با ایشان در اینجا ازدواج کنید وگرنه تأییدتان نمی‌کنیم و سه سال ست که نامۀ تأییدیه به من نمی‌دهند.

من چون در این قضایا خیلی حسّاس هستم گفتم همه‌چیز را در یک نامه بنویسد و ببرید پیش رئیسِ دانشسرا که یک خانم شیرازی است. من با یک قلمِ مشکیِ خوانا زیر آن نوشتم که ایشان ‌یکی از همکاران بسیار خوب ما هستند و هرگونه کم‌کاری و کم‌توجّهی در رابطه با این نامه انجام دهید. بنده مدّعی می‌شوم که شما نسبت به این خانم به‌نفع روابطِ نامشروع خودتان اقدام می‌کنید.

نامه را به او دادم و گفتم هرکسی کم‌کاری کرد، به من بگو تا خودم پیگیری کنم. بعد از چند روزآمد تا خیلی خوشحال هست و گفت که تا نامه را دیدند فوری مهر تأیید را زدند و به من دادند.

س: چرا نیروها در بخش بویراحمد به دودسته تقسیم شدند؟

ج: تا جایی که من می‌دانم موضع‌گیری‌های باندی و جناحی و دعواهای سیاسی که از دورۀ سوّم انتخابات در مملکت شکل گرفت. باعث آن بود. اصل این موضوع اصول‌گرا و اصلاح‌طلب از خرداد سال 1367-1366 شروع شد که مجمع روحانیون مبارز در زمان رهبری امام (ره) شکل گرفت. وقتی رفتند پیش امام (ره) ایشان گفتند که خیلی حرکت خوبی است و تشویق کردند و گفتند که فقط مواظب باشید که این دو جناح کنار هم قرار بگیرند نه رودرروی هم باشند؛ که متأسفانه توجّه نشد. بنده اعتقاد دارم که نه اصلاح‌طلب واقعی هست و نه اصول‌گرا اصول‌گرای حقیقی است.

س: در مجلس سوّم بود که نود نفر از نمایندگان نامه‌ای به امام خمینی (ره) نوشتند و رهبر آن‌ها مرحوم آیت‌الله آذری قمی بود که روزنامه رسالت را داشتند و چون‌که امام (ره) نگذاشت که با دولت مخالفت کنند. معترض بودند. اختلاف بر اثر چه چیزی بود؟

ج: قبل از بحثی که از دورۀ سوّم مجلس بود، جنگ شروع شد مشکلات کم‌کم بروز داده می‌شد و طبق مدرکی که من دارم رهبری در سفر استانی خود به کرمان این مطلب را گفته‌اند که ما دو صف اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نداریم و این‌ها نباید مقابل هم قرار بگیرند و نباید همدیگر را حذف کنند؛ و این حرفشان جالب است که می‌گویند من اصول‌گرای اصلاح‌طلب هستم. ولی من اعتقاد دارم که به‌جز شهید رجایی هیچ‌کس به فکر آسایش و رفاه مردم نبوده است. از همان اوّل تا الآن که آقای روحانی رئیس‌جمهور هستند هیچ‌کس به فکر مردم نبوده و هر کس فقط به نفع خودشان کار کرده است.

 

 

ادامه دارد ........

نام:
ایمیل:
* نظر: