به روز شده در: ۰۳ آبان ۱۳۹۹ - ۱۵:۰۳
کد خبر: ۴۷۷۱۹
|
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۲

آشنایی با جوان بویراحمدی که در زندان های عراق به شهادت رسید

به گزارش خبردنا، شهید "بیت اله معصومی" جوان بویراحمدی که در زندان های دشمن بعثی به شهادت رسید و پیکر مطهرش نیز هیچ گاه به تنگ تامرادی بویراحمد بازنگشت.

شهید بیت اله معصومی مانند دیگر هم تباران زاگرس نشین خود در خانواده ای از جنس صداقت و مردانگی در منطقه ای محروم به نام تنگ تامرادی از توابع شهرستان بویراحمد علیای استان کهگیلویه و بویراحمد به دنیا آمد.

نهم شهریورماه ۱۳۴۷ ‌در اوج گرمای گرمترین ماه سال دیده به جهان گشود.
‌آرزوی رفتن به جبهه آرام و قرار از او را گرفته بود تا در نهایت سال ۱۳۶۰ و در سن سیزده سالگی به جبهه اعزام شد.

جبهه های غرب و مقابله با یکی از خشن ترین قشر چریکی، (کوموله ودمکرات) گام اول ورود به صحنه های مبارزه این شهید عزیز بود.

اما با حفظ آرامش نسبی اوضاع جبهه های غرب و نیاز بیشتر جبهه های جنوب، جبهه های غرب را ترک کرد و به جمع رزمندگان در محورهای جنوبی پیوست.

در عملیات هایی که در مناطق فاو و بصره روی داد حضوری فعال و شجاعانه داشت تا پس از مدتها مبارزه و دفاع جانانه نهایتا در ادامه عملیات والفجر هشت در سال ۶۴ به اسارت رژیم بعثی درآمد.

وی نه با بدنی سالم بلکه با کوهی از درد و رنج حاصل از تیر و ترکش های والفجر هشت و عملیاتهای پیش از آن به اسارت درآمد. 

یکی از همکلاسی ها دوران مدرسه شهید معصومی که بعدها همرزم شهید در جبهه نیز شد "علیرحم دستیاران" نام دارد.

وی نیز به اسارت درآمد و زندان های عراق را نیز همراه شهید تجربه کرده است.

دستیاران از متانت و تعهد و پایبندی شهید به اسلام و ولایت فقیه می گوید و نیز الگو بودن ایشان را در اخلاق و رفتار بیان می کند.

دستیاران ادامه داد:  در تاریخ ۲۳ اسفند سال ۱۳۶۴ در منطقه فاو و بصره در یک حمله ی غافلگیرانه دشمن درحالی که در سنگر کمین بودیم مهمات ما با توجه به هجمه آتش پاتک دشمن تمام شد، بصورتی که چهل نفر از همرزمان ما شهید شدند و ما نیز اسیر دست بعثی ها شدیم.

وقتی خبر شهادت همرزمان را به شهید دادم در حالی که خودشان از ناحیه شکم، ورم حاصل از تیر و ترکش داشتند گریه کردند و اما همچنان از بعثیها تقاضا می کردند که به ما اجازه بدهند نمازمان را بخوانیم.

شب بعد، قرار شد اسرا را به غیر از زخمیها به بغداد ببرند که شهید معصومی با شنیدن این خبر دل مضطرب و نگران شدند که همه دوستانم را خواهند برد و من تنها می مانم اما من به ایشان دلداری دادم که من هم در کنارتان خواهم ماند.

روایت دیگر اینکه: شهید معصومی از شدت درد به خود می پیچیدند و عطش و تشنگی در نزدیکترین مسیر به کربلا، داد اسرای افتاده در بند یزیدیان زمان را درآورده بود لذا وقتی طلب آب برای زخمی ها و کاروان زینبی خودمان می کردیم ما را به زیر باد کتک می گرفتند. وقتی مقداری آب برای ما آوردند آب را به شهید معصومی دادیم اما شهید از خوردن امتناع کردند و گفتند: به خدا قسم جرعه ای از این آب نخواهم خورد تا همانند جدم با لب تشنه سفر کنم و در نهایت با لب عطشان شهید شد.

بعثی ها وقتی آمدند که جسد شهید را ببرند، به تمسخر گفتند میخواهیم او را به کربلا برده و نزد امام حسینتان خاکش کنیم.

قطعه ای از محمدرضا تیموری نژاد در وصف شهید سید بیت الله معصومی:
میرسد فریاد سردی در پی والفجر هشت
رفت بیت الله معصومی و هرگز برنگشت
سیدی از جنس پاکی از متانت از وفا
آسمانی شد، نیامد، رفت تا پیش خدا
تشنه لب جان می دهد مانند مولایش حسین
میرود نعشش به جرم ذکر زیبایش حسین

روح تمام شهدا شاد

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
امید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۱۷ - ۱۳۹۹/۰۷/۱۸
0
0
روحشان شاد..کجا رفت آن اخلاصها و نیات پاک..انشاالله این شهید عزیز شفیع ما در روز محشر باشد...
نام:
ایمیل:
* نظر: